تبليغاتX
سیب کال

سیب کال

این روزها همشون برام یه شکل شدن ، انگار یکشنبه دنباله ی شنبه ست و دوشنبه دنبال یکشنبه ست و... شب فقط نبودنه خورشیده!
میخوابم فقط به خاطر اینکه باید بخوابم، دانشگاه می رم فقط به خاطر اینکه باید برم. خوب به این میگن یه یکنواختیه یکنواخت که اول و آخرش معلوم نیست .
آخ نمی دونید چقدر دوست دارم الان یه جایه دیگه بودم.شاید کنار یه کاروانسرای شاه عباسی ، که وسط یه عالمه شن گیر کرده و چند تا درخت جلوشه و با یه قنات کوچیک حتی چند تا اردک رو هم بزرگ میکنه (چقدر دست و دلباز!) جایی که یه ماه داره به بزرگیه یه هندونه، که شب عکسش می فته روی آب همون حوضچه که با آب قنات پر میشه.
خب، چی کار میشه کرد زمان داره میگذره و من هر روز دارم به دنیای آدم هایی که فقط کار میکنن که یه کاری کرده باشن نزدیک می م (من فکر میکنم این سرانجام هممونه) تنها راه کند کردن این مراحل، اونه کهیه چیزی رو از روال عادیش خارج کنم .
دارم در مورد یه سفر یه روزه به خوزستان فکر می کنم.باید زودتر به مرحله ی عمل برسونمش ولی تنها مشکلم یه همراه یا چند تا همراه خوبه و.... امیدوارم زودتر عملی بشه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اردیبهشت1386ساعت 23:29  توسط سعیده  |