مدتیه که مطلبی ننوشتم و به قول قدیمی ها پشتم حسابی باد خورده ولی امروز خودم رو مجبور کردم که بیام و چند جمله ای در مورد این مدت که بهم حسابی خوش گذشته بنویسم. البته بگم که موضوع زیاده ولی حوصلش نیست.(نکنه دارم پیر میشم)
همونطورکه گفته بودم سارا اومد . این مدتی که پیش ما بود به صورت باور نکردنی ای زود گذشت و می تونم بگم فوق العاده بود ( البته اگه چند تا استثنا رو حذف کنیم) بعد از حدود چهار هفته سه شنبه صبح رفت(همیشه چیزهای خوب زودتر از چیزهای بد تموم میشن) و الان هم دلم براش تنگ شده ولی عکس هایی که با هم گرفتیم مثله مسکن برام عمل کرده.
امتحاناتم هم شروع شده و حسابیه حسابی دارم درس می خونم(فقط دو یا سه تا کتاب بین امتحاناتم خوندم فقط همین) امیدوارم هر چه زودتر از شرشون راحت بشم.
این خیلی جالبه که قبل از اینکه شروع کنم فکرمیکردم که کلمات بیشتر از این کمکم کنن ولی این طور نشد . در هر حال زمانه با ما که داره کنار می یاد امیدوارم با شما هم خوب تا کنه.
همونطورکه گفته بودم سارا اومد . این مدتی که پیش ما بود به صورت باور نکردنی ای زود گذشت و می تونم بگم فوق العاده بود ( البته اگه چند تا استثنا رو حذف کنیم) بعد از حدود چهار هفته سه شنبه صبح رفت(همیشه چیزهای خوب زودتر از چیزهای بد تموم میشن) و الان هم دلم براش تنگ شده ولی عکس هایی که با هم گرفتیم مثله مسکن برام عمل کرده.
امتحاناتم هم شروع شده و حسابیه حسابی دارم درس می خونم(فقط دو یا سه تا کتاب بین امتحاناتم خوندم فقط همین) امیدوارم هر چه زودتر از شرشون راحت بشم.
این خیلی جالبه که قبل از اینکه شروع کنم فکرمیکردم که کلمات بیشتر از این کمکم کنن ولی این طور نشد . در هر حال زمانه با ما که داره کنار می یاد امیدوارم با شما هم خوب تا کنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 18:55  توسط سعیده
|
