خودم:به خودم قول داده ام زمانی که ناراحتم نقش آدم های خوشحال رو بازی نکنم.امروز می خوام اون رو عملی کنم. من خوشحال نیستم .این واقعیته.غر نمی زنم پس نمی خواد گوشاتون رو بگیرید.
وجدان مثلا آگاه خودم: داری خیلی لوس می شی ها. یه کم منطقی فکر کن.
خودم: منطق کدومه.چرا جفنگ می گی. دارم از ناراحتی کهیر می زنم بعد می گی بشین معادله حل کن. اگه منطق شما اینه که بشینم و زورکی لبخند بزنم و بگم آخ جون چه روزهای خوبی در پیش دارم ٬ نخواستم به درد خودتون می خوره این منطق.
وجدان مثلا آگاه خودم : آخه آدم عاقل٬ تا دیروز که داشتی از همه چیز ذوق مرگ می شدی حالا تا یه چیزی بر وفق مرادت نمی شه٬ عالمو آدم رو مقصر می دونی.همیشه که نوبت تو نیست .
خودم: آخه کم که نیست ٬ دو هفته است. ( می دونی که منظورم کدوم دو هفته ست؟)
وجدان مثلا آگاه خودم : می دونستم یه روزی این طوری می شی. حالا هم زانوی غم به بغل نگیر.پاشو ٬ یالا یالا. کار های عقب مونده زیاد داری ها.
خودم:خوب ٬ خوب صبر کن این مطلب رو ثبت کنم.[…..]
وجدان مثلا آگاه خودم : چی گفتی با من بودی؟
.....