تبليغاتX
سیب کال

سیب کال

نمی دونم  که چرا همیشه منتظر یه اتفاق خارق العاده هستم تا یه کم احساس خوشحالی کنم  مثلا حتما باید بیست و چهار ساعت همه چیز بر وفق مراد من باشه تا خوشحال باشم اما همینطور که همه می دونند  هیچ وقت چنین چیزی امکان پذیر نیست یعنی اینکه یک روز کامل همه چیز اونجوری باشه که من می خوام.

چه عیبی داره که از راه رفتن زیر برف همراه با یک دوست لذت ببرم یا  چه عیبی داره از خوردن یه چای داغ زیر برف همراه با همان دوست لذت ببرم.اتفاقات ساده ای که می تونند لذت بخش ترین لحظات رو درست کنند.

هر از گاهی یه کم نصیحت لازمه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 19:3  توسط سعیده  | 

دوستی همیشه می گفت " همه ی مدیرها سر و پا یه کرباسند ٬ بد اخلاق و خشک " .راست می گفت.

اغلب افرادی که به این سمت می رسند از یه تئوری نخ نما شده استفاده می کنند ٬اون هم اینه که کسی از زیر دستانشون از اونها حساب نخواهد برد مگر اینکه حسابی از او ترسیده باشند و تنها راه تحقق این هدف رو  در هم کشیدن سگرمه های گرامیشونه می دونند یعنی باید همیشه مثل برج زهرمار باشند و آماده برای گیر دادن.

یکی از نمونه های بارزش که حسابی من رو هم این مدت کفری کرد ٬ سرپرستار بخشمون بود . این بشر همیشه قیافه ی  آدم های طلبکار رو به خودش می گرفت .اگر برای اولین بار می دیدینش با خودتون فکر می کردید که این همون کسیه که فرستاده شده  شما رو به خاطره تمام خطاهتون مجازات کنه.   به ما  که به عنوان کار آموز کار می کردیم به چشم کرم هایی نگاه می کرد که کاری ندارند جز برهم زدن بخش مرتبش!  ما هم همیشه مواظب بودیم که احیانا اشتباهی نکنیم و جلوی دیدش هم نباشیم .

از ما که گذشت ولی خدا به داد کسانی برسد که می خواهند زیر دست این آدم سال ها کار کنندو عمرشون رو بگذرونند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 20:51  توسط سعیده  | 

لحظات خوش همیشه زودتر از آنچه انتظار می رود ٬می گذرند. با یک چشم به هم زدن یک روز به یک سال و یک سال به سال ها تبدیل می شوند و تنها رده پای خاطرات تحمل دوری ها را آسان می کنند. دوری ها همواره بد نیستند  گاهی راهی برای درک بیشتر موقعیت فعلی هستند.

نمی دونم چرا همیشه یه جوری به دوری ها مربوط می شم .شاید اگر شرایط مناسب باشد دچار رودل شوم.

هر چه که هست تا نداشته باشی معنی داشتن را نمی فهمی.

+ نوشته شده در  جمعه 8 آذر1387ساعت 19:35  توسط سعیده  | 

واقعا تبریک می گویم به خودمون٬ به این مردم غیور.فکر کنم که تمام رکوردها ی  غیر قابل شکستن رو شکسته ایم.یکیش رکورد سرعت برگشت به عصر حجر ه. 

قبلا فکر می کردم داستان هایی که در مورد نحوه ی برخورد نیروی مثلا انتظامی می گویند همش یکسری حوادثی است که غلو شده اند اما وقتی با اون ها برخورد داشته باشید تمام حرف ها را باور خواهید کرد. بر طبق تئوری جالب اون ها هدف پیشگیری است و در این جهت شما مجرم فرض می شوید مگر اینکه بتوانید بی گناهی خود را ثابت کنید.روش بسیار کارساز و ارزان قیمت است.تنها نیاز به تعداد زیادی آدم چماق به دست سگ اخلاق است .

حالا نوع برخورد رو اگر کنار بگذاریم قسمت سوزناکش اینه که این افراد حسابی خودشون رو منطقی می دونند و شما را انسان های منحرفی که نیاز به هدایت آنها دارید.

قصدم سیاسی نیست و  فقط به خاطر اینکه حرصم در اومده بود نوشتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 19:39  توسط سعیده  |