تبليغاتX
سیب کال

سیب کال

کسی نمی خواد کمک کنه یه کم این روز ها تند تر بگذره؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 22:39  توسط سعیده  | 

راست می گن که همیشه آدم ها دنبال یه هیرو یا ابر قهرمان می گردند . از زمان قبیله بازی ها تا همین امروز هرکسی که یه مقدار از بقیه بهتر فکر کنه یا از نظر جسمانی یه مقداری از بقیه قوی تر باشه می شه هیروی اون ها و کافیه که وجود این فرد مخلوط بشه با یه کلاغ چهل کلاغ های مردم عادی٬ کم کم پروسه ی اسطوره سازی شروع می شه  و اگر عمر کفاف بده می تونید اسم این فرد رو که حالا یه اسطوره است توی داستان هایی که مادر بزرگ و پدر بزرگ ها برای نوه هاشون تعریف می کنند بشنوید . حالا فکر کنید که اون اسطوره خود شما باشید !!!

جان بی. ناس در کتاب تاریخ جامع ادیان می گوید" قدری عمیقتر و با معنی تر٬ اسطوره ها تجسم پندارگونه ی احساساتی است که ندانسته بعضی افراد برای تقلیل رنج ویا اعتراض بر امور نامطلوب و غیر عادلانه٬ که در سازمان ها ی قبیله یا جامعه ی خود مشاهده می کنند بیان می نمایند"

پس می توان به صورت سطحی این نتیجه را گرفت که اگر به صورت اتفاقی روزی اسطوره شدید در واقع بازیچه ی دست  ریش سفیدانی گشته اید که خود از شما فقط داستان هایی می دانند که آمیخته با دروغ هایی شده است .

مردم در عصر ما هم از اسطوره هایی که براشون ساخته شده به خوبی استفاده می کنند و به نظرم با قوت قلبی که اون ها به این مردم همیشه گرفتار می دهند زندگی را ادامه داده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 11:16  توسط سعیده  | 

همیشه ی خدا همینطور بوده ٬ قبل از انجام هر کاری به نظرم اون کار آسان و صد در صد امکان پذیر رسیده ولی زمان عمل کردن تازه فهمیده ام که چقدر سخت تر از اون چیزی بوده که فکرش رو می کردم!!!

از مدت ها پیش در مورد کارهایی که بعد از فارغ التحصیلی  می خوام انجام بدم فکر کرده بودم و  در مورد کوچکترین جزئیات هم تصمیم گرفته بودم ولی امان از روزی که دوباره واقعیت دیده بشه ٬ با چند تا کامیون هم نمیشه آواری که روی سر آدم می ریزه رو جمع کرد.

  ای کاش ماشینی داشتم که  با چند تا دکمه ی جادویی ٬ یکی برای جواب دادن به سوال هام٬ یه دکمه برای دادن راه حل های جدید٬ یکی برای  تصمیم گیری و ... . اون موقع دیگه تو هیچ مخمصه ای گرفتار نمی شدم.

همیشه به کسایی که می گفتند تصمیم گیری سخته٬ ریشخند می زدم و با خودم می گفتم طرف اونقدر توانایی اش پایینه که در مورد خودش هم نمیتونه فکری کنه. الان کاملا فکرم رو پس می گیرم. وقتی سر یه چند راهی ایستاده باشی و همه هم از پشت هولت بدهند که دختر بجنب بجنب دیگه!!! اون موقع است که ایست کامل خواهی کرد . شاید برای یه مدت کوتاه شاید هم برای همیشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 19:55  توسط سعیده  | 

"در آیینه نگاه کنید و به خودتون لبخند بزنید و به خودتون بگید که شما موفق ترین٬ زیباترین٬ باهوش ترین آدم دنیا هستید" خانم روانشناس این جملات رو چنان صبح اول صبح بیان می نمودند که انگار اکسیر حیات بخشی رو برای یکسری آدم از دنیا جا مانده  به ارمغان آورده اند.همیشه از این جور آدم ها بدم می اومده . ترجیح میدهم که به خودم بگم که یک آدم معمولی هستم تا اینکه اعتماد به نفس رو مثل قرص صبح ٬ ظهر و شب مصرف کنم یا مثل آمپول به خودم تزریق کنم.

به نظرم خیلی وحشتناک باید باشه وقتی که فکر میکنید بی نظیرید٬ یه نفر بیاد بهتون بگه که چشماتو باز کن رفیق٬ تو تقریبا هیچی نیستی!!

پس زودتر چشم باز کنم و ببینم بهتر از اینه که یکی چشم هام  رو به زور باز کنه.

+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 21:14  توسط سعیده  | 

تا حالا شده در یه حس سستی و تنبلی گیر کنید؟؟ دائم آدم می خواد بخوابه یا اینکه یه جا برای مدت طولانی بشینه و به یه چیز هایی تو هوا خیره بشه.  تقریبا من الان این جوری هستم. می تونم ساعت ها بخوابم یا ساعت ها بی هدف یه جا بشینم و در ذهنم شنا کنم . بعد از وقت گذرانی به این شکل تنها چیزی که برام باقی می مونه یه عذاب وجدان واقعیه.راستی چرا باید برای هر چیزی عذاب وجدان گرفت؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 20:23  توسط سعیده  |