جان بی. ناس در کتاب تاریخ جامع ادیان می گوید" قدری عمیقتر و با معنی تر٬ اسطوره ها تجسم پندارگونه ی احساساتی است که ندانسته بعضی افراد برای تقلیل رنج ویا اعتراض بر امور نامطلوب و غیر عادلانه٬ که در سازمان ها ی قبیله یا جامعه ی خود مشاهده می کنند بیان می نمایند"
پس می توان به صورت سطحی این نتیجه را گرفت که اگر به صورت اتفاقی روزی اسطوره شدید در واقع بازیچه ی دست ریش سفیدانی گشته اید که خود از شما فقط داستان هایی می دانند که آمیخته با دروغ هایی شده است .
مردم در عصر ما هم از اسطوره هایی که براشون ساخته شده به خوبی استفاده می کنند و به نظرم با قوت قلبی که اون ها به این مردم همیشه گرفتار می دهند زندگی را ادامه داده اند.
همیشه ی خدا همینطور بوده ٬ قبل از انجام هر کاری به نظرم اون کار آسان و صد در صد امکان پذیر رسیده ولی زمان عمل کردن تازه فهمیده ام که چقدر سخت تر از اون چیزی بوده که فکرش رو می کردم!!!
از مدت ها پیش در مورد کارهایی که بعد از فارغ التحصیلی می خوام انجام بدم فکر کرده بودم و در مورد کوچکترین جزئیات هم تصمیم گرفته بودم ولی امان از روزی که دوباره واقعیت دیده بشه ٬ با چند تا کامیون هم نمیشه آواری که روی سر آدم می ریزه رو جمع کرد.
ای کاش ماشینی داشتم که با چند تا دکمه ی جادویی ٬ یکی برای جواب دادن به سوال هام٬ یه دکمه برای دادن راه حل های جدید٬ یکی برای تصمیم گیری و ... . اون موقع دیگه تو هیچ مخمصه ای گرفتار نمی شدم.
همیشه به کسایی که می گفتند تصمیم گیری سخته٬ ریشخند می زدم و با خودم می گفتم طرف اونقدر توانایی اش پایینه که در مورد خودش هم نمیتونه فکری کنه. الان کاملا فکرم رو پس می گیرم. وقتی سر یه چند راهی ایستاده باشی و همه هم از پشت هولت بدهند که دختر بجنب بجنب دیگه!!! اون موقع است که ایست کامل خواهی کرد . شاید برای یه مدت کوتاه شاید هم برای همیشه.
به نظرم خیلی وحشتناک باید باشه وقتی که فکر میکنید بی نظیرید٬ یه نفر بیاد بهتون بگه که چشماتو باز کن رفیق٬ تو تقریبا هیچی نیستی!!
پس زودتر چشم باز کنم و ببینم بهتر از اینه که یکی چشم هام رو به زور باز کنه.
